ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1495
سفرنامه شاردن ( فارسى )
آخرين مسجد بزرگى است كه در اصفهان ساخته شده است . زمين اين مسجد قبلا گورستان بوده ، و حكيم داوود بزرگترين پزشكان دربار شاه صفى اول آن را بنا نهاده است . ماجرا اينكه وى بر اثر دسايسى كه مىكرد مورد بدگمانى شاه واقع شد ، و چون احساس خطر كرد به هندوستان گريخت در آنجا صاحب منصب و نام و نشان شد ، دارايى فراوان به چنگ آورد ، و در جنگى كه ميان اورنگزيب و برادرانش روى داد به نام عرب خان شركت كرد . شرح مفصل اين واقعه را مرحوم برنيه Bernier معروف در يادداشتهاى خود آورده است . بارى ، حكيم داوود قسمتى از دارايش را به اصفهان براى بستگانش فرستاد تا مسجدى به نام وى بسازند ، و سائق او بدين كار شهرتجويى يا دوستداراى وطن بود . اما به هر روى پروردگار بر عنايت خود نسبت به وى نيفزود ؛ زيرا در هند نيز چنانكه عادتش بود به فتنهانگيزى پرداخت و سرانجام در آن سرزمين به تيره روزى جان باخت . از اين مسجد راه به كوچهء بابا حسين ، و از آنجا به كوچهء بابا كمالو مىرسد كه در آن خانههاى خوب و وسيعى وجود دارد ، و از آن جمله است كه عمارت حكيم مسند ، ميرزا جلال داماد شاه عباس كبير ، و سه بناى بزرگ ديگر كه صاحب هر سه محمد باقر نام دارند ، و اين هر سه از دانشمندان زمان خود به شمار مىروند . نخستين كه محمد باقر خراسانى ناميده مىشود رئيس مدرسهء عبد الله يكى از معروفترين و مهمترين مدارس اصفهان مىباشد . وى داناترين و متبحرترين دانشمندان عصر خويش مىباشد ؛ بر الّهيات تسلّط كامل دارد ، و به حق صاحب درجهء اجتهاد و جانشين امام است . دومين محمد باقر يزدى است . در يزد به دنيا آمده و داناترين علماى رياضى كشور است . سومين محمد باقر منجم باشى شاه ، و خانهاش وصل به باغ بابا حسين پينهدوز مىباشد كه اين داستان دربارهء او بر سر زبانهاست : روزى زن بابا حسين پينهدوز كنار جويى كه نزديك دكان شوهرش بود لباس مىشست . در اثناى كار ديد كه ناگهان آب جوى از جريان بازايستاد . پنداشت كه جائى از قنات فروريخته و جلو آب را بسته است . فورا شوهرش را به يارى طلبيد تا جلو آب را باز كند . پينهدوز آمد ، داخل كاريز شد ، و همين كه دستهايش را براى برداشتن گلهاى جلو آب در جوى فروبرد مشتى مسكوك زر